Archive for ژوئن, 2009

ژوئن 25, 2009

رادیو با صدای ضعیفی اخبار پخش می‌کرد:
- سیل در چند روستای اطراف کرمانشاه جاری شده. اما تلفات جانی نداشته است. این دهات قبلاً از سکنه خالی شده بودند. از طریق هوا برای روستاییانی که در سیل محاصره شده‌اند خرما و آرد ریخته شده است. چند هلیکوپتر به نجات مردم شتافته‌اند.
مرد با خشم و کین به طرف رادیویی که آن‌همه دوستش داشت حمله برد. بلندش کرد و با فحش و ناسزا در حالی که کف به دهان آورده بود به تنهٔ درخت کوبیدش. کوبید و کوبید تا به صورت مشتی آشغال درآمد. دودستی آنرا به دهان برد و جلد رادیو را گاز گرفت و دوباره به تنهٔ درخت کوبید و با تمام قدرت آنرا در آب پرت کرد و فریاد زد:
-دروزن. دروزنیل داله خیز. داله خیزیل دروزن.۱
در آن حال به تپه‌های دور نگریست و چنین به نظرش آمد که تمام مردمی که روی تپه‌ها سرگردان و گرسنه و سرمازده جمع شده بودند و مادرهایی که بچه‌های مرده‌شان را در آغوش می‌فشردند همه فحش می‌دهند. و هر که رادیو دارد آن را با لگد خورد و خاکشیر می‌کند.

ظلم‌آباد – علی‌اشرف درویشیان (فروردین ۵۳)
از کتاب همراه آهنگ‌های بابام، نشر خنیا

۱- دروغ‌گو. دروغ‌گوهای مادر قحبه. مادر قحبه‌های دروغ‌گو.

ژوئن 4, 2009

اول صبح است. پنج؟ شش؟
آسمان روشن است، ولی هنوز زود است برای بیدار شدن
اینجا یک نفر خوابیده
باید بروم آشپزخانه و بساط چای را رو به راه کنم
متوجه‌اید که؟

ژوئن 1, 2009

بادبان می‌کشیم
بادبان پستان‌بند خال خال
سینه‌ی کشتی دو پستان دارد
مثل دو لیمو
کون کشتی مثل سیب است
سکان کیر در دست،
موج‌ها را می‌شکافیم.
سواد خشکی پیدا نیست،
پیش می‌رانیم
به سوی «هرچه دورتر بهتر» و فراتر از آن