Archive for اکتبر, 2008

اکتبر 31, 2008

Butch: You okay?
Marsellus: Nah man, I’m pretty fucking far from “okay”.

[Pulp Fiction]

اکتبر 28, 2008

در حالِ گشتنِ آرشیوِ تفتستان این رو پیدا کردم:

دوستت دارم
نه به خاطر نگاه معصومت
نه به خاطر کلام دلنشینت
نه به خاطر آوای آسمانیت
نه حتی به خاطر آن روح بزرگت

دوستت دارم
تنها به خاطر آن کون خوش تراشت…
[+]

یعنی اون پستِ کذایی رو به طورِ ناخودآگاه تحتِ تأثیرِ این نوشتم D:
به قولی: ای در ریشه‌یابیِ خود پیچیده P:

پ.ن. پستِ کذایی

اکتبر 26, 2008

نمی‌شه آدم زندگی رو بذاره رو اتوپایلوت و بگیره بخوابه و دو ماه بعد بیدار شه؟

اکتبر 23, 2008

تویِ سایت دو سه تا از دخترایِ ما نشستن پشتِ لپ‌تاپ‌هاشون بیل می‌زنن. بعد یکی دیگه‌شون از بیرون میاد کنارشون وای‌میسته مشغولِ کس‌شر گفتن می‌شن. بعد ما از ردیفِ کناری شاهدِ این صحنه می‌شیم که یکی از دخترا که نشسته دست‌ش رو می‌ندازه دورِ کمرِ اونی که وایساده و به همین ترتیب دوستان به حرف زدن‌شون ادامه می‌دن. والا من نمی‌دونم وضعیت تویِ جمع‌هایِ دخترونه چه طوری‌ه دقیقاً، ولی لازم می‌دونم که از همین تریبون اعلام کنم که دوستِ عزیز، یو آر سو گِی! (به قولِ نیتراته احتمالاً P:)

اکتبر 19, 2008

این شب‌ها وقتِ خواب، تمنایِ در آغوش گرفتنِ تنِ برهنه‌ات را دارم. نه به خاطرِ عشق یا سکس، به خاطرِ آن بخاریِ زنده‌ای که هستی.

اکتبر 19, 2008

به عنوانِ اعلامِ نتیجه:

باید تو اون تافلی که من توش ۱۰۱ می‌شم ادرار نمود! D: