Archive for سپتامبر, 2008

سپتامبر 27, 2008

درخت سایه‌ای سوراخ سوراخ دارد، با برگ‌هایِ کوچکِ سرخ و زرد و سبز. پوستِ ساقه‌اش سفید و صاف است. پایِ درخت چمن است و بینِ چمن‌ها تک و توک گل‌هایِ ریزِ سفید. دختر برهنه نشسته است رویِ چمن، پایِ درخت. پاهای‌ش را جمع کرده‌است تویِ شکم‌ش و دست‌ش را دورِ زانوها حلقه کرده. موهای‌ش ریخته رویِ صورت‌ش. دخترِ دیگر از پشتِ درخت می‌آید بینِ درخت و دختر می‌نشیند. تکیه می‌دهد به درخت شانه‌هایِ دختر را می‌گیرد و آرام به طرفِ خودش می‌کشد. دختر اولی زانوهای‌ش را رها می‌کند و به او تکیه می‌دهد. دست‌های‌ش را ضرب‌دری رویِ شانه‌های‌ش می‌گذارد و دخترِ دیگر دست‌های‌ش را دورِ دست‌هایِ او حلقه می‌کند. دخترِ پشتی پاهای‌ش را می‌چسباند به پاهایِ دیگری و دیگر سرش را رها می‌کند رویِ شانه‌ی او و او صورت‌ش را به صورت‌ش می‌چسباند و می‌گذارد تا موهای‌ش رویِ صورتِ هر دوی‌شان بریزد.

سپتامبر 27, 2008

تافل رو دادیم، حالا می‌مونه این‌که نتیجه‌ش چی می‌شه D: