Archive for ژوئن, 2008

ژوئن 26, 2008

نمی‌دونسته دل‌م
که پریشونی چی‌ه، سر به گریبونی چی‌ه

نمی‌دونسته دل‌م
شبِ بارونی چی‌ه، گریه‌ی پنهونی چی‌ه

شیشه‌ها سنگ شد و ناله آهنگ شد و
لاله دل‌تنگ شد و بنفشه بی‌رنگ شد و

دلِ من عشق‌و شناخت
واسه تو عقل‌ش و باخت
واسه دیوونگیات، منِ دیوونه رو ساخت
واسه دیوونگیات، منِ دیوونه رو ساخت

و من به صورتِ «اوه! فاک!» در میام. این آهنگ رو خیلی وقت پیش می‌شنیدم، بچه بودم، با بابام می‌رفتیم خونه، بابام هم این رو می‌ذاشت. خاطره‌ش قلمبه! می‌پره بیرون! یا شاید بیش‌تر یه حس. یه چیزی تو مایه‌ی غروبایِ دل‌گیر، تو مایه‌ی کلی وقت تو ماشین رفتن، یا یه هم‌چین کس‌شرایی.

ژوئن 26, 2008

تلفن همراهِ موردِ نظر، خاموش بوده یا خارج از محدوده‌ی پوشش‌دهی می‌باشد.

می‌گم یه کم فک کنم شاید یه احتمالاتِ دیگه‌ای هم مطرح بود؟

ژوئن 22, 2008

ژوئن 16, 2008

می‌گه وقتی دقیقه و ساعت یکی‌ن، یعنی یکی داره به‌ت فک می‌کنه.

می‌بینم که دقیقه و ساعت یکی شدن، و فک می‌کنم یکی داره به من فک می‌کنه، و فک می‌کنم کسی نیست که من دل‌م بخواد به‌م فک کنه.

ژوئن 12, 2008

من مرزها را نگه می‌دارم، از ترسِ این‌که مبادا گندِ قضیه دربیاید. بدونِ توجه به این‌که گندِ قضیه خیلی وقت است درآمده. و این‌که این فقط ترس است، ترس به طورِ کلی.

شاید یکی از همین روزها ترکیدم. کسی چه می‌داند؟

ژوئن 12, 2008

نه، من این‌جا نیستم!
(یا ف مثلِ فاک)

بعد این‌طوری می‌شود که تو فکر می‌کنی داری کم‌کم همه‌چیز را پیش‌بینی می‌کنی. این‌طوری می‌شود که بعضی وقت‌ها شک می‌کنی که نکند توهم زده‌ای؟ که نکند ذهن‌ت بازی درآورده؟ بعد این‌طوری می‌شود که آدم‌ها فانکشن می‌شوند و عمل‌گر می‌شوند و ثابت می‌شوند و بعد تو ده به یک شرط می‌بندی و برنده می‌شوی! بعد این‌طوری می‌شود که احساس می‌کنی همه نقش بازی می‌کنند و همه چه‌قدر بد نقش بازی می‌کنند و همه‌شان باید تویِ کلاسِ بازیگری ثبتِ نام کنند و رد شوند و تجدید دوره شوند! بعد فکر می‌کنی نکند تو هم داری نقش بازی می‌کنی و بد بازی می‌کنی و باید بروی تویِ یکی از همین کلاس‌ها و رد شوی و تجدیدِ دوره شوی و دوباره همین آش و همین کاسه؟ بعد این‌طوری می‌شود که همه چیز اگزجره می‌شود و اغراق‌آمیز می‌شود و از حدش می‌گذرد و گندش در می‌آید و گندش خارج می‌شود! بعد این‌طوری می‌شود که تو تویِ مسابقاتِ جهانیِ اسکی رویِ گندِ خارج شده شرکت می‌کنی و قهرمان می‌شوی و می‌روی پشتِ تریبون و گندِ قضیه رو در می‌آوری!

ژوئن 12, 2008

شمشیرِ من کجاست؟

چشم‌ت را ببند
و گرنه سیخ می‌کنند توی‌ش
یا سرب داغ
یا انگشت

گوش‌ت را بگیر
و گرنه سربِ داغ می‌ریزند‌ توی‌ش
یا سیخ
یا چک
یا لگد

گاردت را ببند
و گرنه با مشت می‌زنند تویِ صورت‌ت

ژوئن 5, 2008

Don’t waste your time trying to
Be a go getter
Things will get worse before they
Get any better
You know there’s always somebody playing with
Dynamite
But I don’t worry about a thing
‘Cause I know nothing’s gonna be alright

[Mose Allison - I Don't Worry About A Thing]
[the whole nine yards]

ژوئن 5, 2008

- There’s gotta be one thing about wedding that you like.
- Open bar.
- No.
- All right… So when the bride comes in and she makes her giant grand entrance… I like to glance back at the poor bastard getting married. ‘Cause even though i think he’s an idiot… for willingly entering into the last legal form of slavery… He always looks really really happy.

[27 Dresses]