یکی از همین روزها خواهم ترکید
و دنیا را
گه بر خواهد داشت
Archive for می, 2008
می 17, 2008
پدر من حق ندارد مسئولیت احساسات کس دیگری را هم به دوش بکشد
هیچ کس حق ندارد
چون زندگی کثیف است
لابد به نفعمان است!
من دختر بداخلاق جدی گروهمان هستم
که دلم برای پسری که از هر بهانهای استفاده میکند تا راجع به درسها از من کمک بگیرد، میسوزد
توجهش به جزئیات کارهایم مرا متحیر میکند و من سعی میکنم همانطور بیتفاوت با نگاه همیشه ثابتم جوابش را بدهم
به من مربوط نسیت
من فقط مسئول منم
من که تعهدی ندارم
من که قولی ندادم
حتی اگر داده بودم
چه چیزی در این دنیا مانع میشود که آدم ها قولهایشان را بشکنند؟
هیچ کس هم نیست که یقهی آدم را بگیرد
[+]
You know what freaks me out? Today, I nearly had a NOE* while just watching your fingers work with all those rulers and pens and pencils, and you don’t even seem to notice me… I mean what kind of person you are? I’m starting to get this feeling that you might not even know I’ve this “crush” on you, cause we haven’t talked to each other yet and you have never seen me or noticed that I exist… could’ve you possibly?
* NOE: Near-Orgasm Experience.
[+]
پ.ن. یه کلمه از متنِ اول که به نظرم اشتباهِ تایپی بود رو حذف کردم، و یه چندتا فاصله رو نیمفاصله کردم، متنِ اصلی رو میتونید ببینید به هر حال.
پ.پ.ن. البته شاید احمقانه باشه آدم تو دو تا پستِ جداگانه به یه پستِ یه نفرِ دیگه لینک بده. البته شاید هم نباشه.
پ.پ.پ.ن. شاید هم ممد بیا کونِ من بذاره که اینقد نگم شاید. البته شاید هم نیاد، یا بیاد و نذاره.
می 17, 2008
کسی به من میگفت که اتفاقی میافتد که به نفع جفتمان است
و من هر روز میشکنم، به نفعم است لابد! نمیفهمم!
[+]
می 15, 2008
نه به اندیشههایِ شما
که به پستانهایِ برجسته
و پاهایِ کشیدهیتان
«من به کونِ شما فکر میکنم خانومِ عزیز»
می 7, 2008
تمام آدمهایی که در زندگی برایشان احترام، الفت، ترس، و نفرت قايل بودید را در نظر بگیرید؛ از جادوی حضورشان چقدر میماند اگر برهنه باشند؟ [+]

