بایگانیِ آوریل, 2008

آوریل 28, 2008

کنارِ چاهِ نافت اتراق می‌کنم
چشم‌هایت در شمال،
از بینِ دو قله‌ی پستان‌هایت
طلوع می‌کنند

آوریل 27, 2008

به این فکر کرده‌ای که مثلاً یک روز که سوارِ تاکسی هستی و رویِ صندلیِ جلو نشسته‌ای، درِ ماشین باز شود و پرت شوی بیرون؟

من همیشه به این فکر می‌کنم. یعنی هروقت که تویِ تاکسی رویِ صندلیِ جلو نشسته باشم. مخصوصاً وقت‌هایی که تویِ اتوبان باشیم. به این فکر می‌کنم که اگر باز شود…

در باز می‌شود و می‌افتم بیرون. باید سرعت بالا باشد و من هم با همان سرعت شروع می‌کنم به غلت زدن رویِ آسفالت. صورتم بارها و بارها رویِ زمین کشیده می‌شود. شاید بعداً کسی نتواند از رویِ بقایایِ صورتم مرا تشخیص دهد. احتمالاً دماغ‌م کامل از بین رفته باشد. احتمالاً گونه‌های‌م شکسته باشند و از شکل افتاده باشند. دندان‌های‌م هم خورد شده‌اند حتماً. چه می‌ماند برایِ تشخیص دادن؟

اگر موقعِ غلت زدنِ دست‌م از تن‌م دور شود، به زمین گیر می‌کند و من می‌چرخم و دست‌م می‌شکند. بستگی دارد که چه‌طور بینژ من و زمین گیر کند، ممکن است از آرنج بشکند، یا از کتف در بیاید. ولی فقط یکی از دست‌ها این‌طور می‌شود، آن‌یکی فقط به زمین کوبیده می‌شود و کشیده می‌شود. پوست‌ش که کشیده می‌شود رویِ زمین و از بین می‌رود. احتمالاً به گوشت برسد. شاید حتی به استخوان. استخوان‌ش ولی حتماً می‌شکند. شاید از بینِ گوشت و بقایایِ پوست بیرون بزند.

وقتی که از چرخیدن افتادم، تازه نوبتِ ماشین‌ها می‌شود. ماشین‌هایی که سپرشان پایین است راحت‌ند، می‌کوبند و پرتت می‌کنند. این وسط جمجمه و دنده‌ها و احتمالاً لگن می‌شکنند. یا شاید خورد شدن مناسب‌تر باشد. نمی‌دانم… ولی ممکن است ماشین سپرش بالا باشد و من بروم زیرش. آن‌وقت اوضاع پیچیده می‌شود. اگر سرم برود زیرِ چرخ، جمجمه‌ام زیرِ وزنِ ماشین متلاشی می‌شود و مغزم از بینِ باقی مانده‌ی جمجمه‌ام بیرون می‌زند. ولی شاید این‌طوری نشود. شاید چرخ‌ها بکوبند به سینه‌ام. آن‌وقت دنده‌هایم می‌شکنند. احتمالاً شش‌م را سوراخ کنند. حتی شاید یکی‌شان برود تویِ قلبم و از آن طرف‌ش در بیاید. شاید یک چرخ بخورد به سینه‌ام و آن یکی به پایم. مثلاً اگر بخورد به رانم، استخوان‌ش را می‌شکند، هر دو را. استخوانِ شکسته می‌رود تویِ گوشت حتماً. شاید هم یک چرخ بکوبد به شکم‌م و روده‌هایم را پاره کند. آن یکی هم می‌رود رویِ زانوهایم. زانوها می‌شکنند. حالا بستگی هم دارد که از کدام طرف برود روی‌شان. از بالا، کنار، یا پشت. البته فرقی نمی‌کند، به هر حال زانو له می‌شود. ولی من ترجیح می‌دهم از بالا برود، وقتی زانو به پشت می‌شکند، باید صدایِ جالبی بدهد، هرچند که تویِ آن شلوغی اصلاً شنیده نمی‌شود.

شاید هم آخرش پدرم بیاید بالایِ جنازه‌ام و بگوید باید کمربندم را می‌بستم. شاید هم نه.

آوریل 27, 2008

خواب دیدم باز
نقشِ یک کابوس
می‌کشم فریاد
دست‌هایم کو
دست‌هایم کو
دست‌هایم کو
دست‌هایم کو

DA-SH – دست‌ها

بنیوشید

آوریل 27, 2008

آیا hf نمی‌داند که فتیش چیست؟ واقعاً که زپلشک! P-:

آوریل 15, 2008

فتیشِ مانتویِ سورمه‌ای؟

آوریل 8, 2008

موبایل به چه درد می‌خورد اگر دوست دختر نداشته باشی؟