Archive for جولای, 2007
جولای 22, 2007
من هنوز زندهام!
دارم هری پاتر میخونم!
از اونجایی که من تو اون یاهو سیصد و شصت هم مزخرف مینویسم، به نظر میرسه که چشمهی مزخرفم خشکیده و نمیتونه هر دو مکان رو آبیاری کنه!
البته اینجا هنوز کارکردهایِ خودش رو داره (مثلاً خاک خوردن) و در موقعِ مقتضی اون رو آبیاری خواهیم کرد.
همین دیگه!
جولای 8, 2007
جولای 8, 2007
امروز (هرچند دیروز درستتره) یکشنبه، هفدهمِ تیرماهِ هشتاد وشش بود و کیر تو این زندگی!
البته این حقِ مطلب رو ادا نمیکنه! بنابراین:
کیر تو این زندگی!
جولای 4, 2007
میگم: صداش خوبه ها! ولی مزخرف میگه!*
ننه جان میفرمایند: «هر چی شعر بوده گفتن، چرت و پرتاش مونده!»
من اول تو این مایه بودم که چه کسِ ژرفی گفت، بعد دیدم، اگه زمانِ کافی بگذره، همهی ترکیباتِ حروف با یه طولی میتونه ساخته شه! در نتیجه یه روزی میرسه که همهی شعرهایِ یه صفحهای گفته شده باشن!
*: یکی نیس بگه حالا فرضاً هم که کسشر بگه، صداش خوبه بسته دیگه!
جولای 1, 2007
رفتیم سرِ سمینار، نشستیم سرِ کلاس، بعد من میرم تو کفِ دختری که چند ردیف جلوتر نشسته! نه دقیقاً خودش، نشستنش.
مثلاً تشسته، دستش رو گذاشتهبود رو دستهی صندلی، به جلو خمشده (وزنش رو انداخته رو دستش.)
اینجوری:
یه خم، کوچیک، برایِ سرش.
یه کم پایینتر، چپتر، یه خطِ عمودی [با یه خمیدهگیِ کوچیک سرش!]، برایِ دست، خطِ بیرونیِ دست، از شونه تا آرنج، که تکیه داده به دسته.
یه خمِ کمرنگ و کوچیک، از راستتر، برایِ مرزِ سمتِ دیگهی بازو.
راستتر، از بالایِ خطِ قبلی، یه خم شروع میشه، از بالا به پایین و راست. برایِ خطِ بیرونیِ تنه، از زیرِ بقل، تا سرِ رون.
به موازاتِ همین خط، یه خطِ کوتاهتر، کمرنگتر، برایِ خطِ ستونِ فقرات.
راستتر، بالا، یعنی پایین و راستِ سر، یه خم کوچیک، برایِ شونهی راست.
از پایینِ شونه، چپتر، یه خمِ بلند، از بالا به پایین، تقریباً صاف، با کمی خم شدن به راست. برایِ خطِ بیرونیِ تنه. بعد جهتِ تقعر عوض میشه، به سمتِ پایین، و خودِ خم، از بالا به راست و پایین، برایِ کون.
حالا از سمتِ چپ، یک خم، با تقعرِ کم، برایِ خطِ بالاییِ رون، از کمیجلوتر از خطِ بیرونیِ تنه در سمتِ چپ، و از پایین.
از پایینِ این خم، با تقعر رو به بالا، یک خم، طولانیتر برایِ خطِ پایینیِ رون.
بعد تصویر کامل میشه.
دوستِ عزیزِ ما داره به نکاتِ ژرفِ سمینار توجه میکنه، من هم دارم اون رو به خمهایِ سازندهش تجزیه میکنم!
جولای 1, 2007
یه چیز به ذهنم میرسه برایِ نوشتن، حتی این صفحه رو هم باز میکنم که بنویسم. بعد میگم کسِ خوارش. میبندم میرم!
جولای 1, 2007
من تو را مثل هویج بستنی،
تویِ یک لیوانِ شیشهای بزرگ
من تو را مثلِ لبو
داغِ داغ
من تو را مثل یخدربهشت
که چرخدستیش دیگر این طرفها پیدا نمیشود
جولای 1, 2007
یه چیزی نوشته بود، در موردِ اینکه اینی که از اثرِ من انتقاد میکنه یعنی چی این کارش؟ مثلاً شما بعد از اینکه با شریکِ جنسیت میخوابی ازش انتقاد میکنی اینجوری بود بهتر بود؟ طرف دفعهی بعد کیرش رو هم نمیده دستش. و یه چیزایی تو این مایه که این اینجوری اومده، و همینی هم که هست، و بیاید برید تو کونم!
اون موقع یه چیزی به نظرم جالب اومد، اونی که میخواد ازش انتقاد کنن، مثلاً میخواد که کارش بهتر شه. تو تشبیهی که به کار برده، میشه مثلِ فاحشه، که قراره به طرفِ مقابلش به بهترین نحو سرویس بده. یعنی اون هنرمندی که داره سعی میکنه نظرِ مخاطبش رو جلب کنه، یه جورایی جندهاست. یا یه چیزی تو این مایهها!
البته یه مطلبی هم بود در موردِ خانوم چاقه که حالا مهم نیست.
این پست هم مهم نیست، فقط اون موقع که دیدم، این شباهت به نظرم جالب اومد. به مناسبتِ تعطیل کردنِ برادر کلولو!
