Archive for جولای, 2006
جولای 31, 2006
یه مبحثی بود تو این مایه که ما داریم زندگی میکنیم یا زندگی داره ما رو میکنه؟
بر همین اساس یه مبحثی پیش میاد به اینصورت که، من دارم پروژه لیسانس مینویسم یا پروژهی لیسانس داره من رو میکنه؟ از شواهد اینطور بر میاد که من چیزی نمینویسم.
پ.ن. الآن قراره که شما گمانِ باطل ببرید که من تو این مدت مشغولِ پروژهم بودم.
ارسال شده در | 9 نظرات »
جولای 31, 2006
به این صورت:
بنده به همراهِ ننه و بابا نشستیم جلویِ تلویزیون داریم بستنیچوبی میخوریم. صفحهی تلویزیون یه عکس ثابت نشون میده (عکس رادیویِ ماهواره، باباهه داره سعی میکنه صدایِ اسرائیل گوش بده) به علت بدیِ آبوهوا یا پارازیت، یه صدایی به صورتِ خشخش و جیرجیر داره شنیده میشه. تصویر ثابت، خشخشِ پارازیت، و ما هم همینجوری نشستیم و هیچ حرکتی مبنی بر تغییر کانال انجام نمیدیم، بستنیمون رو میخوریم.
ارسال شده در | 7 نظرات »
جولای 31, 2006
خلاصه اینکه پلاسبو گوش بدین.
ارسال شده در | 3 نظرات »
جولای 31, 2006
I’m a man, a liar
guaranteed in your bed
I gotta place it on the rack
got a place inside it
got a place inside it
got a place inside it
ارسال شده در | 2 نظرات »
جولای 31, 2006
It’s a matter of trust.
It’s a matter of trust.
It’s a matter of trust.
It’s a matter of trust.
Because..
You don’t care about us…
You don’t care about us…
You don’t care about us…
You don’t care about us.
ارسال شده در | 3 نظرات »
جولای 31, 2006
«نان شویدیِ زیرهدار و شنبلیلهیِ رژیمی»
گفتم شما هم بهرهمند شین از محصولات نونوایی محلهی ما!
ارسال شده در | 1 نظر »
جولای 18, 2006
۱- وقتی کاری برایِ انجام دادن نداری میتونی بخوابی، وقتی کاری برایِ انجام دادن داری هم میتونی بخوابی. کلاً خوابیدن کارِ خوبیه. [ما به شما خوابیدن رو پیشنهاد میکنیم]
۲- نظافت مسئلهی مهمیه. خونه باید تمیز شه. بالاخص اتاق من. زمانِ نظافت هم مسئلهی مهمیه. مثلاً وقتی من خوابم. تکنولوژی هم در این مسئله نقش داره. جارو برقی.
۳- بابات میاد تو اتاقت و صدات میکنه. از قضا شما خوابی. از قضا شما بیدار میشی. بابات میگه « اِ، خواب بودی؟» [خودت چی فکر میکنی انیشتین؟]
۴- اگه گذاشتن یه چرت عین آدم بخوابیم.
پ.ن. حالا فرضاً هم که من بیشتر ساعات روز رو میخوابم، دلیل نمیشه که.
ارسال شده در | 9 نظرات »
جولای 14, 2006
کلماتی که با ب شروع میشوند:
بولدوزرها
بهخاکسپردند
بدنهایِ
بیجانشده
با
بمبها [را]
پ.ن. اسم شاعرش یادم نیست، نحوهی نوشتنش هم اینجوری نبود فک کنم. حدس میزنم اون «را» هم تو اصل شعر نبوده، گذاشتم تو براکت. به هر حال.
ارسال شده در | 3 نظرات »
جولای 13, 2006
کسی که پروفایلش رو پر میکنه چه هدفی رو دنبال میکنه؟ یا کسی که به دوربین لبخند میزنه؟ یا دستش رو میزنه زیر چونهش و با حالتی متفکر به دور دستها خیره میشه؟ (بابای بنده یه عکس داره از دوران سربازی، به همین صورت)
آیا ما فریاد میزنیم؟ که این منم، که اینچنین زیبا، یا که خوف، یا پاک وبیریا، یا شوخوشنگ. این منم، اینچنین متفاوت، یا مشابه، یا هر چه. فریاد میزنیم، که این منم، مرا دریابید؟
ایضاً تکبیر.
ارسال شده در | 3 نظرات »
جولای 13, 2006
یه سوالی هم مطرح شد برام.
سر و صورتِ مرتب، لباس تمیز، کفش واکس خورده. من تو خیابون دنبال چیم که اینجوری میرم بیرون؟ حکمتش چیه؟ که مردم از دیدنم فرار نکنن؟ سعی میکنم که به قواعد جامعه پای بند باشم؟ یا دنبال چیز دیگهای هستم؟ شاید هم یه جور خود ارضایی باشه؟
[ یا شاید شکارچی به دنبال شکار میرود؟]
پ.ن. حالا کامنت نذارین که که انگل تو سر و صورت مرتب و لباسِ تمیزت کجاست!
ارسال شده در | 2 نظرات »