Archive for آوریل, 2006

به اصطلاح هایکو

آوریل 29, 2006
گنجشک
در میانِ شاخه‌هایِ درخت‌چه
قطره‌هایِ باران

این رو هم می‌شه دلیلِ تراوش در نظر گرفت!

آوریل 27, 2006
Jethro Tull – Valley
ogg – 1.8M
و با تشکر از عالیجناب ۹۱۳۳ بابتِ Rare and Precious Chain

به اصطلاح نامه

آوریل 27, 2006
خوب، قضیه می‌تونه خیلی ساده این‌طور باشه، که من از یکی شدن با پاگنده استقبال کرده باشم. شایدم نه. به هر حال من هم چند باری (شاید ناکافی بود) پاگنده بودن خودم رو انکار کردم.
شاید نانا نمی‌خواد بعضی چیز‌ها رو ببینه، شاید اون هم به خودش دروغ می‌گه، شاید هم، به قول بابای عرفان، پاگنده و نانا یه نفرن.
شاید نانا مظلوم واقع شد، شاید سرِ‌کار‌گذاشتن‌ش، به قول خودش مچل‌ش کردن. فک کنم امید یه بار یه چیزی نوشت، در مورد این‌که تو رابطه‌ی ظالم و مظلوم، هر دو طرف سهم دارن. شایدم حرفِ معروفی‌ه.
سوال این‌ه که، من این وسط چی کاره‌ام؟ لازمه که ناراحت شم؟ بابت این‌که نانا ما رو مچل کرده؟ یا این‌که پاگنده بابایِ عرفان رو مچل کرده؟ یا این‌که داف سعید رو مچل کرده؟ یا سعید و امیر‌یحیی امید رو مچل کرده؟ یا این‌که یه عده می‌خوان مچل شن؟ یا یه عده می‌خوان مچل کنن؟ بابت این‌که نانا عاشق پاگنده است، پاگنده عاشقِ سیمین یا مهناز یا پیکوفسکی‌ه، سیمین و لنا و چند نفر دیگه یکی‌ن، من و پاگنده، یکی‌ایم، یا من و امید، یا من و تزاد، یا امید و پاگنده و من و مهشید، یا اون یارو تو زوزه، 2old2care، با حسین درخشان، یا ممدِ چوب‌لباسی با حسین درخشان، یا حتی امید و داف و سعید و اون دختره‌ی اراجیقی.

عزیزم، پیشنهادِ من این‌ه که، تو کاسه‌ی ماست‌ت‌و بیاری، بشینیم با هم بخوریم، و احیاناً یه فیلمی هم نیگا کنیم. ترجیحاً اکشن.

آوریل 19, 2006
اول دومی، تا اون‌جایی که یادم میاد، من چندین بار قبلاً گفته بودم که پاگنده نیستم، آخرین بار در جواب یکی از ای‌میل‌ها، البته ممکنه به دست‌ت نرسیده باشه. تنها مواردی که من رو پاگنده حساب کردی و جواب ندادم (البته حافظه‌ی من چندان درست کار نمی‌کنه، ممکته دفعاتی رو فراموش کرده باشم) یکی همین اواخر بود که و قضیه‌ی مردی که همیشه می‌خندید. یک بار هم پای مطلبی که با جمله‌ی «برام به رنگین‌کمون بخون» تموم می‌شد.
امم، شاید در این مورد سستی کرده باشم. نمی‌دونم، در موردش فکر می‌کنم.

اما در مورد داف و امید و کلنگ. خوب، چیزی بیشتر از این‌که بقیه می‌دونن نمی‌دونم. کلنگ خرزوخان رو پیدا کرد، و براش کامنت هم می‌ذاشت، امید و داف هم در رابطه با خرزوخان مطالبی داشتند. این سه نفر، تنها کسانی بودند که من می‌شناختم که با خرزوخان در رابطه بودند، و چندان عجیب به نطرم نمیاد که لینک این سه رو گذاشته باشه. البته اگه افراد دیگه‌ای هم بودن که با خرزوخان در رابطه بودند، خوب حرف من بی‌ربط می‌شه. البته ممکنه همه‌ی قضایا به نحو دیگه‌ای بوده باشه، در هر حال، من هیچ‌وقت شامه‌ی تیزی نداشتم.

بعدالتحریر: چه روزِ پر‌کاری، من می‌رم بخوابم.

آوریل 19, 2006
خوب، بدون ترتیب
۱- تا اونجایی که من می‌دونم من و پاگنده دو نفریم، حالا ممکنه حتی بیش‌تر از دو نفر باشیم، ولی منظور این‌که من پاگنده نیستم.
۲- من دیزل‌هد رو نمی‌شناسم ولی حدس می‌زنم مرحومِ خرزوخان باشه. و خرزوخان رو هم نمی‌شناسم. (یعنی فکر نمی‌کنم بشناسم‌ش)
۳- حدس می‌زنم که میرزا هم ایشون رو نشناسن و از روی لینکی که توی کامنت‌های مطلبِ آخرش بوده به اون‌جا رفته، ولی خوب نمی‌تونم مطمئن باشم
۴- البته بنده میرزا پیکوفسکی رو می‌شناسم، البته اگه بشه به خوندن وبلاگ و یک بار دیدار و چند‌عدد ای‌میل گفت شناختن، ولی من باز هم تاکید می‌کنم که پاگنده نیستم.
۵- می‌تونم در مورد این‌که چرا لینکِ کلنگ، امید و داف اونجاست حدس بزنم، ولی در مورد میرزا پیکوفسکی ایده‌ای ندارم. در مورد خودم هم، نمی‌تونم مطمئن باشم، شاید بابت همون لینک کذایی، شاید هم به دلایل پیچیده‌ای که نمی‌دونم.
۶- جون من در خطر نیست، یا حد‌اقل این‌طور فکر نمی‌کنم. در مورد گروگان گرفته شدن هم همین‌طور.

البته من الان یه مقدار خوابم میاد، در نتیجه خیلی به خودم مطمئن نیستم، ولی به نظرم همه‌ی موارد رو توضیح دادم، اگه هنوز موردی وجود داره، بنویس، من تمام سعی‌م رو می‌کنم که توضیح بدم.

the way your smile fills the room

آوریل 19, 2006
بعدالتحریر: من اعتراف می‌کنم که سگ کثیفی‌م و قصدم اذیت کردن نیما بود. خوب، البته من احساس بدی نسبت به عکس ندارم، ولی از اونجایی که خیلی به احساسات من نمی‌شه اعتماد کرد، عکس رو از صفحه‌ی اصلی ورداشتم که احیاناً تلفات جانی نداشته باشیم، ولی لینک هنوز کار می‌کنه.
واقعاً چه‌قدر من نگران بینندگان این خراب‌شده هستم!

آوریل 19, 2006
وقتی نه می‌تونی فکر کنی، نه می‌تونی بخوابی، یا شاید، نه می‌خوای فکر کنی، نه می‌خوای بخوابی، یا حتی شاید، وقتی نمی‌تونی راهی برای رو‌به‌رو شدن با مسئله پیدا کنی و نمی‌تونی یا نمی‌خوای یا می‌ترسی که بخوابی.

در این اوقات می‌شه وبلاگ نوشت.

می‌خوام گریه کنم، نمی‌تونم گریه کنم، نمی‌خوام گریه کنم،‌ می‌ترسم گریه کنم، نمی‌تونم گریه کنم.

فکر می‌کردم کارِ احمقانه‌ایه که آدم احساسات‌ش رو تو وبلاگی بنویسه که آشنا می‌خونه. هرچند، شاید کلاً احمقانه باشه، چه آشنا بخونه چه غریبه. یه دفعه نوشتم که باید دروغ نوشت، ولی …

آخه یکی نیست بگه این سه‌نقطه چیه این‌جا؟ جمع‌کن آقا، جمع‌کن. شایدم واقعاً باید جمع کرد. شاید باید کرکره رو کشید پایین و رفت.

این کیریا هم آهنگ ساختن، Paranoid Android ، Radiohead. کیر دهن‌شون انصافن.

کیر دهن‌شون، تون، م.

بگذریم، می‌شه صبحونه خورد و رفت دانشگاه.

بعد‌التحریر: برای پیش‌گیری از نمی‌دونم چی‌چی، هیچ اتفاقی نیوفتاده (این‌جوری می‌نویسن‌ش؟) همه‌چیز تحت کنترله، فقط دارم خودم رو لوس می‌کنم. شاید برایِ خودم.

آوریل 17, 2006
فک کنم یه بار هم عالیجناب ۹۱۳۳ لینکشو گذاشته بود.
حالا منم دوباره می‌ذارم: تداعی

آوریل 17, 2006
حسام می‌گفت، یا زیاد سیگار کشیدم، یا گشنمه، یا باید برم برینم. حالا منم یه چیز تو همین مایه‌ها.

آوریل 17, 2006
مسئله اینه که، من نمی‌تونم خودم رو ببخشم، حالا شاید تو بتونی ببخشی. فکر کنم کمک کنه.
در کل، بخشودگی مسئله‌ی مهمیه.