پ.ن. من باب تست : سروش رادپور ، می خوام ببینم گوگل سرچ کنم چی میشه :D
Archive for ژانویه, 2006
ژانویه 29, 2006
GA
ژانویه 27, 2006پ.ن. عزیز دلم یه نکته ای گفت مبنی بر اینکه ، چه طوره هرکی کار خودش رو بکنه ؟
پ.پ.ن. من به محض اینکه این GA از ما تحتم در بیاد به دامان اسلام بر خواهم گشت .
پ.پ.پ.ن. و من الله التوفیق و علیه التکلان ( اعتراف کنید که سر دومی کم آوردین ، خودم هم نمی دونم یعنی چی :D )
ژانویه 25, 2006
If you’ll be my baby
I’ve Got a ticket for a world where we belong
So would you be my baby?
آقای میم
ژانویه 24, 2006آقای میم چندان از مردنش ناراحت نشد.
آقای میم فکر کرد “بلاخره هر کسی می میرد. اما حیف شد که زن و بچه هایم را دیگر نمی بینم.”
آقای میم بعد از مرگ متوجه شد زندگی بعد از مرگ وجود ندارد.
و کمی غمگین شد.
آقای میم امیدوار بود بعد از مرگ پدرش را باز ببیند.
[+]
ژانویه 24, 2006
صرف نظر از اینکه ، روزنت ( این چی چی هس ؟ ) ایران ما به چه صورت و از کجاش در آورده ، که امریکا همین فروردین حمله می کنه ، نکته ای که به نظرم رسید اینه که خلبان خوش اش میاد :D
پ.ن. جدا اسهال گرفتم گویا ;-)
نگاه
ژانویه 24, 2006توضیح بی ربط 1 : عکاس هیچ کدوم من نیستم . بابت عکس دوم هم شرمنده ، هر چند ، عکاس اش باید خجالت بکشه نه من :Dدر ضمن ، عکس اول رو بریدم که کوچیکتر شه .
توضیج بی ربط 2 : فینال جام ملت های اروپا ( پرتغال – یونان ) تابستان 2004 ، لیسبون ، پرتغال .
ژانویه 23, 2006
امشب ، در تنهایی ، چسیدم ، و با بوی اون بسی حال کردم ، تجربه ی جالبی بود .
از حال قضیه که بگذریم ، چه معنی می ده همچین حرف شنیعی رو اینجا نوشتن ؟ آیا ؟ بنده به کجا می روم آیا ؟ حتی وا اسلاما !
یک مورد دیگه هم اینکه ، هزارتو راه افتاد ، و میرزا ما رو خبر نکرد :D
در این میانه یک عدد لینک به ما رسید که البته نکته ی ژرفی داشت شاید . و من بعدا متوجه شدم که شاید حتی این حرف من ایهام داشت . و البته شاید نکته در این باشه ، که دوستان به جای جواب دادن ، سعی می کنند سوالی دیگه مطرح کنند ، هم از جواب دادن شونه خالی می کنن ، هم حال طرف مقابل رو می گیرن . ( به یارو می گم ، عمو ، این بخش نامه ای که شما می گی ، عطف به ما سبق نمی شه ، نامه ی ما قبل از این بخش نامه تایید شده ، می گه ، اصلا چرا شما اون موقع که ما نامه رو فرستادیم نیومدین ؟ )
یک مورد دیگه هم هست ، که دیشب ناگهان شق نمودم که یک عدد داستان از خودم صادر کنم ، که نمی دونم اون حس و حال رو از کجا آوردم و کجا جا گذاشتم .
یک مورد کاملا بی ربط ، بگذریم که چقدر موارد قبلی مرتبط بودن ، اینه که ، نانا تو کامنتای دو مطلب پیش از این ( یکی دو تا بالا پایین ) ” به شرافتم قسم ما اين بار براي هميشه صاحب يک دموکراسي واقعي خواهيم شد که حتي براي عقايد يک پيرو ولايت فقيه هم حق سخن گفتن قائل خواهد بود و نماينده خود را خواهد داشت ولي روياي داشتن قدرت را براي هميشه با خود به همان جائي که از آن آمده بود خواهد برد .” . بنده البته بخیل نیستم ، منتها این مردم شهید پرور میهن آریایی اسلامی ( به قول بامداد ) ، این رو از کجاشون میارن آیا ؟ این سطح از نرمش و تساهل و تسامح چه طور به اشون نازل می شه ؟ از عوارض جانبی بمب اتمه ؟ یا آمریکا یه دارو کشف کرده که مردم رو متساهل می کنه ؟ البته من که بدم نمیاد ، فقط یه کوچولو برام ثقیل بود .
در آخر هم ، لازم به ذکر می دونم که گویا این یک داستان است .
پ.ن.1. درود بر روان پاک آنان که مکانیک خاک دارند ( اون هم نه مقدماتی ، بلکه پیشرفته ) .
پ.ن.2. کرمی در ماتحت ما قرار گرفته که هر شب بنویسیم .
سگ کثیف و اعتقاد به روح
ژانویه 22, 2006مسئله این نیست که اتفاق خاصی افتاده ، ( هر چند شاید افتاده باشه ) مسئله اینه که ، تو جامعه ای که سیبیل طلا مجرمه ، دختری که سیبیل طلا می خونه هم مجرمه ، این که تو این رو بگی ، شاید به خطر انداختن اون باشه .
شاید اگه نگاه مردم اینقد مهم نبود ( البته فکر نمی کنم برا من مهم باشه ، هر چند شایدم باشه ) ، شاید اگه مردم ما به عنوان فحش نمی گفتن لزبین کمونیست ، شاید اگه با دیدن یه دختر سیگاری ، نتایج محیرالعقولی نمی گرفتن . شاید اون موقع ، می شد نشست و با خیال راحت از پردازش آماری زبان های طبیعی حرف زد . ( البته الان هم می شه نشست ، اگه من کمی هم بکشم . خیال راحت رو هم گویا سر کوچه می دن ایکی تومن )
پ.ن. اصلا به درک ، به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ژانویه 21, 2006
يه بار اميد يه سخن ژرفي گفت که من مدتي طول کشيد که ببينم چي شد ، حالا خيالي هم نيست که احتمالا آخرش هم نفهميدم چي گفته ، آمما !
اميد گفت اين فرم که محتوي رو مي سازه .
حالا بريم سر چيزي که مي خواستم بگم و لابد قراره يه ربطي داشته باشه به اين حرف اميد .
اين پست بهمن کلباسي و اين پست سيبستان ، حتي شايد اين پست سيبستان . قسمت هاي مورد نظر :
بهمن نوشته : “فقط ميخواهم عرض كنم كه جناب جامي عزيز, به راستي چه فرقي ست بين چنين نظريه پردازي هاي حيرت آور و براي مثال “خانه عنكبوت” كيهان ؟ به واقع ايجاد برچسبي كه نه مي چسبد نه وجود خارجي دارد, چه حاصلي دارد مگر اينكه شما هم مي خواهيد جمعي را با يك چوب برانيد؟”
که اين رو در راستاي اين حرف سيبستان ( از لينک اول ) نوشته :
“در باره تذکر دلسوزانه شما من البته ترجيح مي دهم سکوت کنم ولي راستش مي ترسم اين سکوت حمل بر رضايت شود! و به هر حال اين رفقا را جري تر کند. من تصميم دارم در زمان خود مطلبي بنويسم در تحليل مکتب کانادايي وبلاگ نويسي که اين دو بزرگوار از موسسان و گسترش دهندگان آن اند و اگر اين شيوه آنها ادامه يابد چه بسا آن را جلو بيندازم.”
بنده هم اين قسمت رو از لينک دوم سيبستان اضافه مي کنم (انتهاي متن):
“”سرمقاله” امروز چون باب دندان دو خواننده علاقه مند من است تقديم مي شود به هر دوي آنها يعني: حودر مردي با سابقه درخشان و داناي يگانه وبلاگستان و تقسيم کننده ميزان دانايي و شرافت ديگران که تازگي نگران ناداني گرهخورده به ادبيات در سيبستان شده است؛ و به سبيل طلا که پاسبان قدرقدرت زنانگي وبلاگستان و مادربزرگ زباندانان فارسي و پيشتاز ادبيات کلثوم ننه اي است!”
نکته ي ظريفي رو اشاره مي کنه ، دوست گرانقدر ما ، با وجود اين که فرد اديب و عالم و وغيره اي هستن ، موقعي که مي خوان جواب مثلا سيبيل يا حودر رو بدن ، از روش حسنه ي کيهان استفاده مي کنه ، يا به عبارتي مي رسه به ترور شخصيت . دو نکته اين جا مطرح مي شه ، اولي اينکه ، شايد بشه گفت ، دوست عزيز ما ، در درون هموني هستن که بقيه ، برون اشون يه مقدار بهتره ، ايشون هم وقتي کنترل اش رو از دست مي ده ، به همون روش معمولي گاز مي گيره . مورد بعدي اينه که ، اگه شما همون طور که کيهاني ها مي نويسن بنويسي ، آيا تفاوتي وجود داره بين شما ؟ يک موردي هم قبلا ذکر کردم ، از کورت ونه گات که شايد خيلي ربطي نداشته باشه ، ولي مي فرمايند که ، شما همون چيزي هستي که به اش تظاهر مي کني ، و من تعميم مي دم که شما همون کاري هستي که مي کني ( تکبييييييييير )
يک موردي هم که چند وقت پيش متوجه شدم :
فرض مي کنيم ايران بچه ي گليه ، و اصلا نمي خواد بمب اتم درست کنه ، اين کشور هاي غربي فلان فلان شده مي خوان حرف زور بزنن . نتيجه اين مي شه که ايران مي گه ما مي خوايم صلح آميز بيل بزنيم ، ولي غربيا که نمي گن چون ما زورمون زياده شما نبايد بيل بزنين که ، يه بهانه ميارن تو مايه ي اينکه اينا مي خوان بمب اتم بسازن .
حالا اين شرايط رو در نظر بگيريم ، که ايران مي خواد بمب اتم بسازه ، و غربي هاي گل ، مي خوان جلو اين رو بگيرن . ايران که نمي گه ما ميخوايم بمب بسازيم ، مي گه ما مي خوايم فن آوري صلح آميز هسته اي کنيم ! غربي ها هم مي گن اينا مي خوان بمب بسازن .
مي بينيم که بسيار عاليه ، و در هر دو حالت ، ظاهر قضيه يه چيزه .
حالا مي شه نتايج فراواني گرفت ، يه مورد اش اينه که ، وقتي در هر دو حالت ، فرم يه چيزه ، محتوي چيه آيا ؟
خلاصه که ما قصه داريم با اين فرم و محتوي
پ.ن. یه چیز نه چندان مربوط دیگه هم بود که جاش اینجا نیست ، یعنی شان اون مطلب ، اجل این حرفاست ;-) ( صلوات بلند ختم کنین :D)
نخود آش
ژانویه 21, 2006اين پست سرزمين رويايي اشاره ي جالبي داره در مورد اين که سيبستان جواب حرف نازلي ( اين لزبين کمونيست ;-) رو نداده . من نرفتم نيگا کنم که داده يا نداده ، برام هم مهم نيست که داده يا نداده .
اين پست سيبيل طلا در راستاي اين پست سيبستان بود .
نيک آهنگ يه بار يه چيزي گفت ، در اين راستا که اين برادر خلجي ، هر حرفي رو مي تونه کادو کنه بده خورد مردم . [+] بحث سيبيل هم گويا همين بود ، که عمو ، شما الان در اين مطلب ژرف اتون هيچي نگفتين . يه مقدار کلي گويي کردي ، يه مقدار هم اشتباه کردي . چون نثرتون قشنگه مردم حال مي کنن . يه بار ( اگه اشتباه نکنم ) بلو يه چيزي گفت ، در مورد اينکه ، از نوشته هاي بهنود خوشم نمياد ، چون هيچي نمي گه . يا همچي چيزي . بحث سر اينه که ، خيلي ها ، من جمله خودم ، نمي تونن اطلاعاتي که داره منتقل مي شه ، از چيزي که داره اطلاعات رو منتقل مي کنه جدا کنن . مثلا اگه مهدي خلجي به زبان قشنگي از فحش نوشتن تو متن ، يا بي ادبي ! نوشتن دفاع کنه ، قبول مي کنن ، اگه مهدي جامي يه متن پيچيده بنويسه در مورد شارون ، مي گن اين چقد باسواده ، اگه يه فيلم بسازن که از لحاظ تصويري و موسيقايي قشنگه و توش بگن مواد مخدر اخه ، قبول مي کنن که مواد مخدر اخه . يه جايي خوندم ، که يه يارويي براي اينکه ثابت کنه امت کسخل ان ، يه مقاله با کلي کلمات غلنبه مي نويسه مي ده روزنامه و چاپ مي شه ، کسي هم صداش در نمياد که شما داري کس مي گي ، خودش بعدن مي گه دوستان ، مقاله ي من گلواژه اي بيش نبود ، شما چون کلمات اش غلنبه بود نگرفتي چي شد ، يا هم چي چيزي . ( گويا يارو شخص کلفتي هم بوده ، در هر حال نه يادمه کجا خوندم ، نه اينکه طرف کي بوده)
( کاري ندارم ، ممکنه استدلالات مثلا خلجي معقول باشه ، منتها مخاطب استدلال رو نمي گيره ، به خاطر اين که قشنگه قبول مي کنه )
اين يه تيکه از قضيه .
اين وسط يه نکته اي هم فرنگوپوليس گفت در مورد عکس يه سرباز سياه پوست که داره به پرچم فرانسه احترام ميذاره :
“بگذاريد برگردم به بارت. بارت مي گويد که در هر ارائه اي (چه زبان باشد و چه تصوير) دو لايه معني وجود دارد. يکي همان معني است که “مي بينيم (دنوتيشن—مثال بارت، سرباز سياه پوستي است که به پرچم فرانسه ادعاي احترام مي کند: وفاداري به فرانسه) و آن معني که “رده دوم سيستم سميوتيک” است (کانوتيشن—فرانسه امپراطوري بسيار خوبي است که همه پسرانش، بدون تفاوت در رنگ پوستشان به آن وفادارند!).” [+]
اين ام يه تيکه ي ديگه از قضيه مي تونه باشه .
خلاصه اين که من هر چي به خوردم مي دن رو باور مي کنم . کمي فکر کردن به جايي بر نمي خوره ، توصيه مي کنم خودم رو ، به انديشيدن در باب آنچه مرا خوش مي آيد .
پ.ن. و به اين ترتيب بود که ما از جايي که يادم نمياد ، به خورشت کرفس رسيديم
پ.پ.ن. البته لازم به ذکره که من خورشت کرفس رو به فسنجون ترجيح مي دم . قرمه سبزي رو به هر دو . ولي در حال حاضر به چيزي فراتر از اين سه مي انديشم . چيزي مثل کوکوي سبزي . چرب نباشه لطفا !
يک چيز بي ربط : بنده در مورد ريشه ي مرئي بي خبرم ، ولي گويا با فعل عربي يري ( که بنده مصدرش يادم نمياد ) به معني مي بيند ، هم ريشه باشه ، شاعر مي فرمايد :
چو رسي به طور سينا ، ترني نگفته بگذر
که نيارزد اين تمني ، به جواب لن تراني
( امير اقبال ، کجايي که داشتو به نا مردي خوردن )


