This entry was posted on ژانویه 16, 2005 at 10:11 ب.ظ and is filed under . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
چرا اینجا و الان کامنت گذاشتم؟نمی دونم شاید تا کمتر کسی بخونه یا اصلا نخونه1چرا کامنت رو گذاشتم؟ چون رو دلم سنگینی میکنه می خواستم یک وبلاگ راه بندازم،منصرف شدم.گفتم همینجا زرت و پرتامو می کنم. از اون طرف اصلا حسش نیست کسی نوشته هامو بخونه. دلم می خواد فقط بگم و خودمو خالی کنم. ان شاءالله خیره!یک وبلاگ راه بندازی که چی بگی! تازه داشتم چنذ تا مزخرف گو رو نگاه می کردم. فهمیدم ناراحتی هام و تریپ عزلت گزیدگیم، مد روز بوده و بیا و ببین چند نفر سیاه قلب داریم! عین خودم. نمی خوام یه گهی بخورم؟نمی خوام یه تکونی به خودم بدم!اینجانب از تشابه خودم با دیگران بیزارم، از اون طرف زورش رو هم ندارم که متفاوت باشم!حالا پیدا کنید پرتقال فروش را! این که نشد زندگی…البته تا یادم نرفته عرض کنم من با آب پرتقال تازه موافقم.فعلا که کاری نکردم؛بعدا هم به امید خدا کاری نمی کنم. چرا این قدر آدم پیدا شد که همه خواسته هاشون مثل من بود؟؟این خیلی ناراحتم کرده!!آقا کسی تریپ جدید نداره ما اتخاذ کنیم؟؟ گویا درونیاتم هم تقلیدی بودند. کم کم متوجه می شم که کلا وجودم بی تاثیره یک دو هزار نفری هستن که کار منو می کننمد! پس از اینکه هنوز نمردم شرمندم!!ان شاءالله به زودی ابتکار می زنم کون خودمو دنیا رو با هم پاره می کنم!شایدم رفتم سراغ مواد مخدر تا بلکه هم یک مقدار تفوتم بیشتر بشه و از این گنداب تشابه با همه ی آدمهای دیگه در بیام. با این وجود من با مواد مخدر مخالفم؛هر چند با مواد غیر مخدر هم مخالفم!
سپتامبر 27, 2005 در t 9:03 ب.ظ |
چرا اینجا و الان کامنت گذاشتم؟نمی دونم شاید تا کمتر کسی بخونه یا اصلا نخونه1چرا کامنت رو گذاشتم؟ چون رو دلم سنگینی میکنه
می خواستم یک وبلاگ راه بندازم،منصرف شدم.گفتم همینجا زرت و پرتامو می کنم. از اون طرف اصلا حسش نیست کسی نوشته هامو بخونه. دلم می خواد فقط بگم و خودمو خالی کنم. ان شاءالله خیره!یک وبلاگ راه بندازی که چی بگی! تازه داشتم چنذ تا مزخرف گو رو نگاه می کردم. فهمیدم ناراحتی هام و تریپ عزلت گزیدگیم، مد روز بوده و بیا و ببین چند نفر سیاه قلب داریم! عین خودم. نمی خوام یه گهی بخورم؟نمی خوام یه تکونی به خودم بدم!اینجانب از تشابه خودم با دیگران بیزارم، از اون طرف زورش رو هم ندارم که متفاوت باشم!حالا پیدا کنید پرتقال فروش را!
این که نشد زندگی…البته تا یادم نرفته عرض کنم من با آب پرتقال تازه موافقم.فعلا که کاری نکردم؛بعدا هم به امید خدا کاری نمی کنم. چرا این قدر آدم پیدا شد که همه خواسته هاشون مثل من بود؟؟این خیلی ناراحتم کرده!!آقا کسی تریپ جدید نداره ما اتخاذ کنیم؟؟
گویا درونیاتم هم تقلیدی بودند. کم کم متوجه می شم که کلا وجودم بی تاثیره یک دو هزار نفری هستن که کار منو می کننمد! پس از اینکه هنوز نمردم شرمندم!!ان شاءالله به زودی ابتکار می زنم کون خودمو دنیا رو با هم پاره می کنم!شایدم رفتم سراغ مواد مخدر تا بلکه هم یک مقدار تفوتم بیشتر بشه و از این گنداب تشابه با همه ی آدمهای دیگه در بیام. با این وجود من با مواد مخدر مخالفم؛هر چند با مواد غیر مخدر هم مخالفم!
دسامبر 17, 2008 در t 5:00 ب.ظ |
همیشه با دست پر میام- از خودم خیلی راضی ام ازین بابت.