نوامبر 10, 2009 با ar

شب را نخوابیده‌ام و خسته‌ام. فکرم به هزار جا می‌رود (بیشتر سینه‌های عریان و کمرهای باریک) ولی چیزی یادم نیست. همه‌ی چیزهای مهم را فراموش می‌کنم.
یادم می‌رود که باید تظاهر کنم. فراموش می‌کنم که لبخند بزنم، اخم کنم، عصبانی بشوم. تمام وظایفم را نسبت به شما فراموش می‌کنم. ولی لطفاً از من نرنجید. اگر دیدید بالای سر جنازه‌تان نشسته‌ام و بی‌خیال تخمه می‌شکنم؛ اگر کسی روده‌های‌تان را بیرون کشید و دیدید من هنوز تخمه می‌شکنم؛ اگر استخوان‌های‌تان را شکستند و من بلند شدم که بروم و ذخیره‌ی تخمه‌ام را تازه کنم؛ لطفاً از من نرنجید. من از رنجیدن شما، بیشتر از مردن شما رنجور می‌شوم.

من دوستانم را، توی ویترین‌های قشنگ، توی طبقات کمد، مرتب و منظم نگه می‌دارم. من کاری به کار دوستانم ندارم. وقتی که دوستانم توی کمد صف کشیده‌اند، می‌توانم با خیال راحت به چیزهای مهم‌تر (سینه‌های برهنه و کمرهای باریک) فکر کنم. ولی دوستان من، لطفاً از من نرنجید، لطفاً ترکم نکنید. من از جای خالی شما توی کمد می‌ترسم. جای خالی شما، مرا یاد همه‌ی جاهای خالیِ دنیا میاندازد و من، از هیچ چیز بیشتر از جای خالی رنجور نمی‌شوم.

اکتبر 9, 2009 با ar

but let’s be clear, i don’t love her, ok? i just, miss her when she’s not around, i think about her all the time, and i imagine us one day running towards each other in slow motion and i’m wearing a brown suede vest.

how i met your mother

سپتامبر 24, 2009 با ar

-the way i hear it, there’s two good places you can look for god: in church or at the bottom of a bottle.
-maybe i’ll go find a liquor store then… ’cause lemme tell you: it sure as hell ain’t the church.

Preacher

سپتامبر 20, 2009 با ar
-Barry, we can’t fight you tomorrow. our engineer is incapacitated.
-what’s wrong with him?
-he’s depressed because he’s pathetic and creepy and can’t get girls.
-we’re all pathetic and creepy and can’t get girls. that’s why we fight robots.

The Big Bang Theory – S02E12

سپتامبر 11, 2009 با ar
when i get sad i stop being sad and be awesome instead, true story.

barney stinson

سپتامبر 6, 2009 با ar

آقا
یکی بیاد منو بگیره لطفا
هر چی مستر و پی اچ دیه میذارم دم (در؟) کوزه
و هر روز براش غذاهای خوشمزه درست می کنم
به خدا!
[+]

سپتامبر 6, 2009 با ar

Someone was quite interested in these words. They kept referring to them: they called them bad, dirty, filthy, foul, vile, vulgar, coarse, in poor taste, unseemly, street talk, gutter talk, locker Room language, barracks talk, bawdy, naughty, saucy, raunchy, rude, crude, lude, lascivious, indecent, profane, obscene, blue, off-color, risqué, suggestive, cursing, cussing, swearing… and all I could think of was: Shit, Piss, Fuck, Cunt, Cocksucker, Motherfucker, and Tits!

George Carlin: Again!

سپتامبر 4, 2009 با ar

علت مرگ: خون‌ریزی مقعدی

سپتامبر 4, 2009 با ar

بعضی وقتا آدم یه کاریو شروع می‌کنه، حالا یا چون حال می‌ده، یا چون یه منفعتی توشه، یا هر دو. بعد به یه دلیلی، سیستم به فاک می‌ره. یا حال نمی‌ده، یا فایده نداره، یا این‌که اعصاب خوردیش به حال و فایده‌اش نمی‌صرفه. بعد آدم نمی‌تونه اون کار رو ول کنه، حالا یا چون عادت کرده، یا این‌که تو کونشه (پایان‌نامه‌ام به عنوان مثال)

این جور کارا خیلی حال می‌دن، اگه از کیر خوردن و اعصاب خوردی و کون‌پارگی خوشتون بیاد.

من الآن سؤال برام مطرحه که wtf؟ بکشیم بیرون یه مقدار، بریم به زندگی‌مون برسیم. اره تو کون حال نمی‌ده دیگه.

آگوست 26, 2009 با ar

چند روز پیش توی دانشگاه، دوباره دیدم که بچه‌ها بزرگ می‌شوند. همین حالا یادم افتاد و یکهو فهمیدم که چه حسی پیدا می‌کند پدری که دخترش بزرگ شده و به شوخی هم که شده، با او یکی به دو می‌کند.

احساس کردم پیر شده‌ام و نحیف و بی‌مصرف و همین روزهاست که بکنندم توی یک سبد و ببرندم توی بیابانی جایی ولم کنند.